حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله که یکی یکی جمعشون میکنی
تو بغلت بعدش هم یکی یکی پرتشون میکنی تو دریا...
اما بعضی وقتا یه سنگهای خوشگل و قیمتی گیرت میاد که هیچوقت
نمیتونی پرتشون کنی.و تو یکی از اون سنگهایی رفیق...
نظرات شما عزیزان:
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ:ممنون از لطفت آبجی مائده... وبلاگ تو هم عالیه... حتما سر میزنم